خواب میدیدم
-
تاریخ: 1401/10/4 ساعت: 21:17
خواب میدیدم...از این خوابهایی که ناغافل برمیگردی به سالها قبل و بسیاری خاطرات که کنج خاطرت خاک میخوردند را بازمیبینیراستش را بخواهی گاهی بسیار خوشحال میشوم که مردگان را به خواب ببینم، بی آنکه بدانی فرصتی را کنار هم میگذرانید و بعد که بیدار شوی دیگر چه فرق دارد... خواب دیشب اما دردناک بود، ندیدمش و و...
دردها نفس گیرند
-
تاریخ: 1401/10/4 ساعت: 21:17
حال عجیبی استمثل غرق شدن در اکسیژنمی دانم که می دانی از چه می گویمتپس دلواپسی را پس بزنما همه این سانیم، و در آخر خوراک خاکپس نفس هایت را شماره کنبرای هر دردت نفسی را کنار بگذاردردها نفس گیرند...Omid Aria, 91/03/23 - 2:42 a.m + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 17:37 توسط امید | Adbl...
ظلم و بیداد
-
تاریخ: 1401/10/4 ساعت: 21:17
باز کردم دفتر خاطراتم راتو آمدی به میانبا دستهایی چروکیده و اشکی به نهانتورا گفتم چرا رفتی، چرا ای بی وفااین رسم ما بود؟ زمین و آسمان کم بد به ما بود؟تو گفتی از زمین بهر چه آییم؟ به آخر باید از دنیا جداشیمیکی چون من کمی پیشیکی چون تو ز دنیا خسته و بیشنباید میگذشت این هفته و ماهنباید میگرفت هوش از سر...